۱۵٬۹۷۷
ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
خط ۲۶: | خط ۲۶: | ||
پس انكار دوستى به طور مطلق، و سپس اثبات بعضى از اقسام آن در اين آيه، نظير انكار شفاعت به طور مطلق در آيه «وَ لَا خُلَّةٌ وَ لَا شَفَاعَةٌ»، و سپس اثبات بعضى از اقسام آن كه شفاعت به اذن خدا باشد، در آيه: «إلَّا مَن شَهِدَ بِالحَقِّ وَ هُم يَعلَمُونَ» مى باشد. | پس انكار دوستى به طور مطلق، و سپس اثبات بعضى از اقسام آن در اين آيه، نظير انكار شفاعت به طور مطلق در آيه «وَ لَا خُلَّةٌ وَ لَا شَفَاعَةٌ»، و سپس اثبات بعضى از اقسام آن كه شفاعت به اذن خدا باشد، در آيه: «إلَّا مَن شَهِدَ بِالحَقِّ وَ هُم يَعلَمُونَ» مى باشد. | ||
و اين كه بعضى در اصلاح و رفع تنافى ميان اين دو آيه گفته اند: | و اين كه بعضى در اصلاح و رفع تنافى ميان اين دو آيه گفته اند: مراد از خُلّت در آيه اى كه آن را انكار مى كند، دوستى هاى معمولى دنيوى است، كه به وسيله آن از دست رفته ها را جبران مى كنند. به خلاف دوستى در آيه ديگر، كه آن را اثبات مى كند. | ||
و بعضى ديگر كه گفته اند: مراد از دوستى در آيه اى كه انكارش مى كند، دوستى طبيعى و ناشى از فعل و انفعالات نفس است، به خلاف آن دوستى ديگر، كه دوستى خدايى است. در حقيقت برگشتش به همان حرفى است كه ما گفتيم. | و بعضى ديگر كه گفته اند: مراد از دوستى در آيه اى كه انكارش مى كند، دوستى طبيعى و ناشى از فعل و انفعالات نفس است، به خلاف آن دوستى ديگر، كه دوستى خدايى است. در حقيقت برگشتش به همان حرفى است كه ما گفتيم. |
ویرایش