گمنام

تفسیر:المیزان جلد۱۷ بخش۳۸: تفاوت میان نسخه‌ها

از الکتاب
خط ۱۰۰: خط ۱۰۰:


==بحث روایتی: (رواياتى درباره برخی از آیات گذشته)==
==بحث روایتی: (رواياتى درباره برخی از آیات گذشته)==
در تفسير قمى ، در ذيل جمله ((يلقى الروح من امره على من يشاء من عباده (( مى گويد: منظور ((روح القدس (( است كه مخصوص رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) و ائمه اهل بيت (صلوات اللّه عليهم اجمعين ) است .
در تفسير قمى، در ذيل جملۀّ «يُلقِى الرّوحَ مِن أمرِهِ عَلى مَن يَشَاءُ مِن عِبَادِهِ» مى گويد: منظور «رُوحُ القُدُس» است، كه مخصوص رسول خدا «صلّى اللّه عليه و آله و سلّم» و ائمه اهل بيت «صلوات اللّه عليهم اجمعين» است.


و در معانى الاخبار به سند خود از حفص ابن غياث از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: ((يوم التلاق (( روزى است كه اهل آسمان با اهل زمين تلاقى مى كنند.
و در معانى الأخبار، به سند خود، از حفص ابن غياث، از امام صادق «عليه السلام» روايت كرده كه فرمود: «يَومُ التَّلاق»، روزى است كه اهل آسمان، با اهل زمين تلاقى مى كنند.


مؤ لف : اين روايت را قمى هم در تفسير خود آورده ، با اين تفاوت كه نه سند آن را ذكر كرده و نه نام امام (عليه السلام ) را برده .
مؤلف: اين روايت را، قمى هم، در تفسير خود آورده، با اين تفاوت كه نه سند آن را ذكر كرده و نه نام امام «عليه السلام» را برده.


و در توحيد به سند خود از ابن فضال از حضرت رضا (عليه السلام ) از پدران بزرگوارش از على (عليه السلام ) روايت كرده كه در ضمن حديثى فرمود: خداى تعالى مى فرمايد: ((لمن الملك اليوم (( در پاسخش ارواح انبيا و رسولانش و حجتهايش مى گويند: ((لله الواحد القهار(( آنگاه خداى جل جلاله مى فرمايد: ((اليوم تجزى كل نفس ‍ بما كسبت ((.
و در توحيد، به سند خود، از ابن فضّال، از حضرت رضا «عليه السلام»، از پدران بزرگوارش، از على «عليه السلام» روايت كرده، كه در ضمن حديثى فرمود:  
 
خداى تعالى مى فرمايد: «لِمَنِ المُلكُ اليَومَ». در پاسخش، ارواح انبيا و رسولانش و حجت هايش مى گويند: «لِلّهِ الوَاحِدِ القَهّار». آنگاه خداى جلّ جلاله مى فرمايد: «اليَوم تُجزَى كُلُّ نَفسٍ بِمَا كَسَبَت».
<center> ترجمه تفسير الميزان جلد ۱۷ صفحه ۴۸۸ </center>
<center> ترجمه تفسير الميزان جلد ۱۷ صفحه ۴۸۸ </center>
و در نهج البلاغه مى فرمايد: خداى سبحان بعد از فناى دنيا مانند روز ازل تنها مى ماند، ديگر هيچ چيز با او نخواهد بود، همانطور كه قبل از آغاز خلقت تنها بود، بعد از فناى آن نيز تنها مى شود، در حالى كه ديگر نه وقتى مى ماند و نه زمانى و نه حينى و نه مكانى . در آن هنگام است كه اجلها و مدتها و سالها و ساعتها همه معدوم مى شوند، چيزى وجود ندارد به غير از خداى واحد قهار كه بازگشت همه امور به سوى اوست . بدون قدرت خود آنها خلقتشان آغاز گشت ، و بدون امتناعشان از هستى نابود مى شوند و اگر قدرت بر امتناع از نيستى مى داشتند بقايشان دوام مى يافت .
و در نهج البلاغه مى فرمايد: خداى سبحان، بعد از فناى دنيا مانند روز ازل، تنها مى ماند. ديگر هيچ چيز با او نخواهد بود، همان طور كه قبل از آغاز خلقت تنها بود. بعد از فناى آن نيز تنها مى شود، در حالى كه ديگر نه وقتى مى ماند و نه زمانى و نه حينى و نه مكانى. در آن هنگام است كه اجل ها و مدّت ها و سال ها و ساعت ها، همه معدوم مى شوند. چيزى وجود ندارد به غير از خداى واحد قهّار، كه بازگشت همۀ امور، به سوى اوست. بدون قدرت خود آن ها، خلقتشان آغاز گشت، و بدون امتناعشان از هستى نابود مى شوند و اگر قدرت بر امتناع از نيستى مى داشتند، بقايشان دوام مى يافت.
 
و در تفسير قمى، به سند خود، از ثوير بن ابى فاخته، از على بن الحسين «عليهما السلام» روايت كرده كه: شخصى از آن جناب، از فاصلۀ بين دو نفخه پرسيد كه چقدر است؟ فرمود: هر قدر كه خدا بخواهد.


و در تفسير قمى به سند خود از ثوير بن ابى فاخته از على بن الحسين (عليهما السلام ) روايت كرده كه شخصى از آن جناب از فاصله بين دو نفخه پرسيد كه چقدر است ؟ فرمود: هر قدر كه خدا بخواهد.
آنگاه امام «عليه السلام»، كيفيت نفخ و مُردن اهل زمين و آسمان را بيان كرده، تا آن جا كه مى فرمايد:  


آنگاه امام (عليه السلام ) كيفيت نفخ و مردن اهل زمين و آسمان را بيان كرده ، تا آنجا كه مى فرمايد: پس خلق همچنان در اين حال مى مانند تا خدا بخواهد، آنگاه به آسمان امر مى كند تا مضطرب گردد و به كوهها دستور مى دهد تا به راه افتند، همچنان كه خودش فرموده : ((يوم تمور السماء مورا و تسير الجبال سيرا(( يعنى كوهها پهناور شوند و زمين غير اين زمين شود، يعنى زمينى گردد كه ديگر بر پشت آن گناهى نشود، زمين فاش گردد كه ديگر نه كوهى بماند و نه گياهى ، عينا مانند آن روزى كه زمين را براى اولين بار مى گسترد، و نيز عرش خدا هم مانند روز نخست بر آب قرار گيرد، به سبب عظمت و قدرت خدايى .
پس خلق همچنان در اين حال مى مانند تا خدا بخواهد. آنگاه به آسمان امر مى كند تا مضطرب گردد و به كوه ها دستور مى دهد تا به راه افتند، همچنان كه خودش فرموده: «يَومَ تَمُورُ السَّمَاءُ مَوراً وَ تَسِيرُ الجِبَالُ سَيراً». يعنى: كوه ها پهناور شوند و زمين غير اين زمين شود. يعنى زمينى گردد كه ديگر بر پشت آن گناهى نشود. زمين فاش گردد، كه ديگر نه كوهى بماند و نه گياهى، عينا مانند آن روزى كه زمين را براى اولين بار مى گسترد. و نيز عرش خدا هم، مانند روز نخست بر آب قرار گيرد، به سبب عظمت و قدرت خدايى.


آنگاه امام فرمود: در اين هنگام است كه جبار - جل جلاله - با صوتى بسيار بلند كه از ناحيه او برمى خيزد، ندا مى كند، ندايى كه همه اقطار آسمانها و زمين آن را مى شنوند: ((لمن الملك اليوم : امروز ملك از آن كيست ؟(( و كسى جوابش نمى گويد. در اين هنگام جبار - عزّوجلّ(( پاسخ خود را چنين مى گويد: ((لله الواحد القهار : ملك از آن خداى يكتاى قهار است ((.
آنگاه امام فرمود: در اين هنگام است كه جبار - جلّ جلاله - با صوتى بسيار بلند، كه از ناحيه او بر مى خيزد، ندا مى كند. ندايى كه همۀ اقطار آسمان ها و زمين آن را مى شنوند: «لِمَنِ المُلكُ اليَوم: امروز، مُلك از آنِ كيست»؟ و كسى جوابش نمى گويد. در اين هنگام جبار - عزّوجلّ، پاسخ خود را چنين مى گويد: «لِلّهِ الوَاحِدِ القَهّار: مُلك از آنِ خداى يكتاى قهّار است».


مؤ لف : دقت در سه روايت اخير انسان را به اين نكته راهنمايى مى كند كه آنچه از خلق فانى مى شود، عبارت است از استقلال وجودشان و روابط و نسبتهايى كه در بين آنها است ، همچنان كه آيات قرآنى نيز اين معنا را افاده مى كند و نيز به اين نكته رهنمون مى شود كه ارواح نمى ميرند،
مؤلف: دقت در سه روايت اخير، انسان را به اين نكته راهنمايى مى كند كه آنچه از خلق فانى مى شود، عبارت است از: استقلال وجودشان و روابط و نسبت هايى كه در بين آن هاست، همچنان كه آيات قرآنى نيز، اين معنا را افاده مى كند. و نيز، به اين نكته رهنمون مى شود كه ارواح نمى ميرند،
<center> ترجمه تفسير الميزان جلد ۱۷ صفحه ۴۸۹ </center>
<center> ترجمه تفسير الميزان جلد ۱۷ صفحه ۴۸۹ </center>
و بين دو نفخه هم وقت و زمانى وجود ندارد، (چون وقتى آسمان متلاشى شد، ديگر خورشيدى و حركتى نمى ماند، تا از حركت آن شب و روز و صبح و شامى درست شود) - پس از اين نكات غفلت مورز.
و بين دو نفخه هم، وقت و زمانى وجود ندارد. (چون وقتى آسمان متلاشى شد، ديگر خورشيدى و حركتى نمى ماند، تا از حركت آن، شب و روز و صبح و شامى درست شود) - پس از اين نكات غفلت مورز.
 
و در روايات اين باب، اشارات لطيفى به كار رفته، كه تنها اهل تدبّر متوجه آن ها مى شوند، و در ضمن نكاتى هست، كه ظاهرش با روايات قبل مخالفت دارد.


و در روايات اين باب اشارات لطيفى به كار رفته كه تنها اهل تدبر متوجه آنها مى شوند، و در ضمن نكاتى هست كه ظاهرش با روايات قبل مخالفت دارد.
و در روضه كافى، به سند خود، از ابن ابى عمير، از امام موسى بن جعفر «عليه السلام» روايتى نقل كرده كه در ضمن آن فرموده:


و در روضه كافى به سند خود از ابن ابى عمير، از امام موسى بن جعفر (عليه السلام ) روايتى نقل كرده كه در ضمن آن فرموده : اى ابو احمد! هيچ مؤ منى در دنيا گناهى مرتكب نمى شود و مگر آنكه از ارتكاب آن ناراحت مى شود و پشيمان مى گردد، و رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) هم فرموده : ((كفى بالندم توبة : براى توبه همين كافى است كه گنهكار پشيمان گردد(( و نيز فرموده : ((من سرته حسنته و ساءته سيئته فهو مؤ من : كسى كه كار نيكش خرسندش كند و كار بدش ‍ ناراحتش سازد، او مؤ من است (( بنابراين اگر كسى از گناهى كه مرتكب شده پشيمان نشود، مؤ من نيست و شفاعتى برايش واجب نمى شود و او از ستمكاران است كه خداى تعالى درباره شان فرموده : ((ما للظالمين من حميم و لا شفيع يطاع : براى ستمكاران نه دوست دلسوزى هست و نه شفيعى كه شفاعتش پذيرفته شود((.
اى ابواحمد! هيچ مؤمنى در دنيا گناهى مرتكب نمى شود و مگر آن كه از ارتكاب آن ناراحت مى شود و پشيمان مى گردد، و رسول خدا «صلى اللّه عليه و آله و سلّم» هم فرموده: «كَفَى بِالنَّدَمِ تَوبَةً: براى توبه همين كافى است كه گنهكار پشيمان گردد». و نيز فرموده: «مَن سَرّتهُ حَسَنَتُهُ وَ سَائَتهُ سَيّئَتُهُ، فَهُوَ مُؤمِنٌ: كسى كه كار نيكش، خرسندش كند و كار بدش، ناراحتش سازد، او مؤمن است». «بنابراين، اگر كسى از گناهى كه مرتكب شده پشيمان نشود، مؤمن نيست و شفاعتى برايش واجب نمى شود و او از ستمكاران است، كه خداى تعالى درباره شان فرموده: «مَا لِلظّالِمِينَ مِن حَمِيمٍ وَ لَا شَفِيعٍ يُطَاع: براى ستمكاران، نه دوست دلسوزى هست و نه شفيعى، كه شفاعتش پذيرفته شود».


و در معانى الاخبار به سندى كه به عبد الرحمان بن سلمه جريرى دارد روايت كرده كه گفت : من از امام صادق (عليه السلام ) پرسيدم : معناى اين كلام خداى تعالى چيست كه مى فرمايد: ((يعلم خائنة الاعين (( فرمود: مگر نمى بينى كه گاهى انسان به چيزى نظر مى كند و چنين وانمود مى كند كه آن را نمى بيند، اين همان ((خائنة الاعين (( است .
و در معانى الاخبار، به سندى كه به عبد الرحمان بن سلمه جريرى دارد، روايت كرده كه گفت: من از امام صادق «عليه السلام» پرسيدم: معناى اين كلام خداى تعالى چيست كه مى فرمايد: «يَعلَمُ خَائِنَةَ الأعيُن»؟ فرمود: مگر نمى بينى كه گاهى انسان به چيزى نظر مى كند و چنين وانمود مى كند كه آن را نمى بيند، اين، همان «خَائِنَةَ الأعيُن» است.


و در الدر المنثور است كه ابو داوود، نسايى و ابن مردويه از سعد روايت كرده اند كه گفت : چون روز فتح مكه شد، رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) همه مردم را امان داد، مگر چهار مرد، و دو زن را كه درباره آنان دستور داد هر جا ديديد به قتلشان برسانيد، حتى اگر به پرده كعبه آويخته بودند. و يكى از آن چهار نفر عبد اللّه بن سعد بن ابى سرح بود كه او خود را نزد عثمان بن عفان پنهان كرد.
و در الدر المنثور است كه ابوداوود، نسايى و ابن مردويه، از سعد روايت كرده اند كه گفت: چون روز فتح مكه شد، رسول خدا «صلّى اللّه عليه و آله و سلّم»، همۀ مردم را امان داد، مگر چهار مرد، و دو زن را كه درباره آنان دستور داد هر جا ديديد، به قتلشان برسانيد. حتى اگر به پردۀ كعبه آويخته بودند. و يكى از آن چهار نفر، «عبداللّه بن سعد بن ابى سرح» بود، كه او خود را نزد عثمان بن عفّان پنهان كرد.


و چون رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) مردم را دعوت به بيعت فرمود، عثمان عبد اللّه را آورد، و عرضه داشت : يا رسول اللّه (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) با عبد اللّه بيعت كن .
و چون رسول خدا «صلّى اللّه عليه و آله و سلّم»، مردم را دعوت به بيعت فرمود. عثمان، عبد اللّه را آورد، و عرضه داشت: يا رسول اللّه! با عبداللّه بيعت كن.
<center> ترجمه تفسير الميزان جلد ۱۷ صفحه ۴۹۰ </center>
<center> ترجمه تفسير الميزان جلد ۱۷ صفحه ۴۹۰ </center>
رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) فقط نگاهى به او كرد، و از بيعت امتناع ورزيد. بار دوم و سوم عثمان سخن خود را تكرار كرد، و بعد از بار سوم بيعت كرد. آنگاه رو به اصحاب خود نموده فرمود: چطور يك مرد رشيد در بين شما پيدا نشد كه وقتى ديد من از بيعت اين مرد خوددارى كردم برخيزد و او را به قتل برساند. عرضه داشتند: يا رسول اللّه (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) ما چه خبر از نيت درونى شما داشتيم . چرا با چشم به ما اشاره ننمودى ؟ فرمود: براى اينكه براى يك پيغمبر شايسته نيست كه ((خائنة الاعين (( داشته باشد.
رسول خدا «صلّى اللّه عليه و آله و سلّم»، فقط نگاهى به او كرد، و از بيعت امتناع ورزيد. بار دوم و سوم، عثمان، سخن خود را تكرار كرد، و بعد از بار سوم بيعت كرد. آنگاه رو به اصحاب خود نموده فرمود: چطور يك مرد رشيد، در بين شما پيدا نشد، كه وقتى ديد من از بيعت اين مرد خوددارى كردم، برخيزد و او را به قتل برساند.  
 
عرضه داشتند: يا رسول اللّه! ما چه خبر از نيت درونى شما داشتيم. چرا با چشم به ما اشاره ننمودى؟ فرمود: براى اين كه براى يك پيغمبر شايسته نيست كه «خَائِنَةَ الأعيُن» داشته باشد.
<center> ترجمه تفسير الميزان جلد ۱۷ صفحه ۴۹۱ </center>
<center> ترجمه تفسير الميزان جلد ۱۷ صفحه ۴۹۱ </center>
<span id='link317'><span>
<span id='link317'><span>
۱۵٬۹۷۷

ویرایش