۱۵٬۹۷۷
ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
|||
خط ۲۲: | خط ۲۲: | ||
==بحث روايتى== | ==بحث روايتى== | ||
در كافى، به سند خود، از محمد بن سالم، از ابى جعفر «عليه السلام» روايت كرده كه در ضمن حديثى فرمود: سوره «نور» بعد از سوره «نساء» نازل شده، و شاهد صدق اين سخن، اين است كه خداى تعالى در سوره «نساء» فرمود: «و آن دسته از زنان شما كه عمل زنا مرتكب مى شوند، عليه آنان استشهاد كنيد به چهار نفر از خودتان، كه اگر شهادت دادند، ايشان را در خانه ها زندانى كنيد تا بميرند، و يا خداى تعالى، راه نجاتى بر ايشان قرار دهد». | |||
و در سوره «نور»، به عنوان جعل و قرارداد راه نجات فرموده: «سُورَةٌ أنزَلنَاهَا وَ فَرَضنَاهَا وَ أنزَلنَا فِيهَا آيَاتٍ بَيِّنَاتٍ لَعَلَّكُم تَذَكَّرُون * الزَّانِيَةُ وَ الزَّانِى فَاجلِدُوا كُلَّ وَاحِدٍ مِنهُمَا مِائَةَ جَلدَةٍ وَ لَا تَأخُذكُم بِهِمَا رَأفَةٌ فِى دِينِ الله إن كُنتُم تُؤمِنُونَ بِاللّهِ وَ اليَومِ الآخِرِ وَليَشهَد عَذَابَهُمَا طَائِفَةٌ مِنَ المُؤمِنِين». | |||
و در تفسير قمى و در روايت ابى | و در تفسير قمى و در روايت ابى الجارود، از ابى جعفر «عليه السلام»، در ذيل جملۀ «وَليَشهَد عَذَابَهُمَا» فرموده اند: يعنى ببينند تازيانه زدن به ايشان را «طَائِفَة مِنَ المُؤمِنين»، و مردم را براى اين ديدن دعوت و جمع كنند. | ||
و در | و در تهذيب، به سند خود، از غياث بن ابراهيم، از جعفر، از پدرش، از اميرالمؤمنين روايت كرده كه در ذيل جملۀ «وَ لَا تَأخُذكُم بِهِمَا رَأفَةٌ فِى دِينِ اللّه» فرمود: مقصود از «دين الله»، اقامه حدود خدا است، و در ذيل جملۀ «وَليَشهَد عَذَابَهُمَا طَائِفَةٌ مِنَ المُؤمِنِين» فرمود: «طائفه»، يك نفر را هم شامل مى شود. | ||
و در | و در كافى، به سند خود، از محمد بن سالم، از امام ابى جعفر «عليه السلام» روايت كرده كه در ضمن حديثى فرمود: آيه «الزَّانِى لَا يَنكِحُ إلّا زَانِيَة أو مُشرِكَة...» در مدينه نازل شد، و در اين آيه، خداى تعالى، زناكار از زن و مرد را مؤمن نناميد، و هيچ اهل علمى شك ندارد كه رسول خدا «صلى اللّه عليه و آله» فرمود: زناكار در حالى كه زنا مى كند، مؤمن نيست، و دزد هم، در حالى كه دزدى مى كند، مؤمن نيست. چون اين گونه افراد وقتى به چنين عملى دست مى زنند، ايمان از وجودشان كنده مى شود، آن طور كه پيراهن، از تن كنده مى شود. | ||
<center> ترجمه تفسير الميزان جلد ۱۵ صفحه :۱۲۰ </center> | <center> ترجمه تفسير الميزان جلد ۱۵ صفحه :۱۲۰ </center> | ||
و در همان | و در همان كتاب، به سند خود، از زراره روايت كرده كه گفت: از امام صادق «عليه السلام»، از معناى آيه «الزَّانِىُ لَا يَنكِحُ إلّا زَانِيَة أو مُشرِكَة» سؤال كردم. | ||
فرمود: | فرمود: اين ها، زنان و مردانى معروف به زنا بودند كه به اين عمل شهرت داشتند، و مردم به اين عنوان آن ها را مى شناختند. مردم امروز هم مانند مردم عصر پيامبر «صلى اللّه عليه و آله» مى باشند. پس هر كس كه حد زنا بر او جارى شد و يا متهم به زنا شد، سزاوار نيست مردم با او ازدواج كنند، تا او را به توبه بشناسند و توبه اش شهرت پيدا كند. | ||
مؤلف: مثل اين روايت را، كافى، به سند خود، از ابى الصباح نيز نقل كرده، و به سند خود، از محمد بن سالم، از ابى جعفر «عليه السلام»، به اين عبارت آورده: | |||
و در | ايشان، مردان و زنانى بودند كه در عهد رسول خدا «صلى اللّه عليه و آله» مشهور به زنا بودند. پس خداى تعالى، مردم را از اين مردان و زنان نهى فرمود، و مردم امروز هم، به مانند مردم آن روز مى باشند. پس كسى كه معروف به زنا شده و يا حد بر او جارى شده باشد، بايد از ازدواج با او خوددارى كنند، تا وقتى كه توبه اش شناخته و معروف شود. | ||
و در | و در همان كتاب، به سند خود، از حكم بن حكيم، از امام صادق «عليه السلام» روايت كرده كه فرمود: اين تنها مربوط به زناكارهاى علنى است، و اما اگر كسى احيانا زنايى كند و توبه نمايد، هر جا بخواهد، مى تواند ازدواج كند. | ||
و در الدرالمنثور است كه احمد و عبد بن حميد و نسايى و حاكم (وى حديث را صحيح دانسته) و ابن جرير و ابن منذر و ابن ابى حاتم و ابن مردويه و بيهقى در سنن خود، و ابوداوود، در ناسخش، از عبدالله بن عمر روايت كرده اند كه گفت: | |||
زنى بود كه او را «أُمّ مهزول» مى ناميدند، و به مردى زنا مى داد، به شرطى كه خرجى او را بدهد. پس يكى از اصحاب رسول خدا «صلى الله عليه و آله» خواست او را تزويج كند. خداى تعالى اين آيه را فرستاد: «زن زناكار را نمى گيرد، مگر مرد زناكار، يا مشرك». | |||
مؤلف: قريب به اين معنا، از عده اى از نويسندگان جوامع، از مجاهد نقل شده. | |||
باز، در همان كتاب است كه ابن ابى حاتم از مقاتل روايت كرده كه گفت: وقتى مهاجران مكه به مدينه آمدند، به جز چند نفر انگشت شمار، همه در شدت تنگى بودند، در شهر مدینه هم گرانی و قحطی بود، و نیز | |||
<center> ترجمه تفسير الميزان جلد ۱۵ صفحه : ۱۲۱ </center> | <center> ترجمه تفسير الميزان جلد ۱۵ صفحه : ۱۲۱ </center> | ||
در بازار مدينه، فاحشه هاى علنى و رسمى بود از اهل كتاب. و اما از انصار، يكى «أميّه»، دختر كنيز عبداللّه بن أُبَى بود، و يكى ديگر «نسيكه»، دختر اميّه بود، كه از مردى از انصار بود، و از اين كنيززادگان انصار، عده اى بودند كه زنا مى دادند، و هر يك به درِ خانه خود، بيرقى افراشته بود تا مردان بفهمند اين جا، خانۀ يكى از آن زنان است، و اين زنان از همه اهل مدينه زندگى بهترى داشتند، و بيش از همه به ديگران كمك مى كردند. | |||
پس جمعى از مهاجران براى نجات از قحطى و گرسنگى، با اشاره بعضى تصميم گرفتند با اين زنان ازدواج كنند، تا به اين وسيله معاششان تأمين شود. يكى گفت: خوب است قبلا از رسول خدا «صلى الله عليه و آله» دستور بگيريم. پس نزد رسول خدا «صلى اللّه عليه و آله» شده، گفتند: | |||
يا رسول الله! گرسنگى بر ما شدت كرده، و چيزى كه سدّ جوع ما كند، پيدا نمى كنيم، و در بازار، فاحشه هايى از اهل كتاب و كنيززادگانى از ايشان و از انصار هستند كه با زنا كسب معاش مى كنند. آيا صلاح هست ما با آنان ازدواج كنيم و از زيادى آنچه به دست مى آورند، استفاده كنيم. البته هرگاه زندگى خودمان راه افتاد، و بى نياز از ايشان شديم، رهايشان مى كنيم؟ | |||
در اين هنگام، خدا اين آيه را فرستاد: «الزّانِىُ لَا يَنكِحُ...»: و بر مؤمنان حرام كرد ازدواج با زناكاران را كه علنى زنا مى دادند. | |||
مؤلف: اين دو روايت، سبب نزول آيه «الزَّانِيَةُ لَا يَنكِحُهَا إلّا زَانٍ أو مُشرِك» را بيان كرده، نه شأن نزول جملۀ «الزَّانِى لَا يَنكِحُ إلّا زَانِيَة أو مُشرِكَة» را. | |||
و در مجمع البيان، در ذيل آيه «إلّا الَّذِينَ تَابُوا» گفته: مفسران، در اين استثناء اختلاف كرده اند كه به كجا بر مى گردد، و در آن دو قول گفته اند: | |||
يكى اين كه: تنها به فسق بر مى گردد، و نه به جملۀ «وَ لَا تَقبَلُوا لَهُم شَهَادةً أبَداً»، تا آن جا كه مى گويد: دوم اين كه به هر دو جمله بر مى گردد. پس اگر قذف كننده اى توبه كند، شهادتش قبول مى شود، چه حد خورده باشد و چه نخورده باشد (نقل از ابن عباس)، تا آن جا كه مى گويد: اين نظريه، قول امام باقر و امام صادق «عليهما السلام» نيز هست. | |||
و در الدرالمنثور است كه عبدالرزاق و عبد بن حميد و ابن | و در الدرالمنثور است كه عبدالرزاق و عبد بن حميد و ابن منذر، از سعيد بن مسيب روايت كرده كه گفت: سه نفر عليه مغيره بن شعبه شهادت به زنا دادند، و زياد كه چهارمى بود، از دادن شهادت خوددارى كرد. در نتيجه، آن سه نفر به دستور عُمَر حد خوردند، و عُمَر به ایشان گفت: | ||
<center> ترجمه تفسير الميزان جلد ۱۵ صفحه : ۱۲۲ </center> | <center> ترجمه تفسير الميزان جلد ۱۵ صفحه : ۱۲۲ </center> | ||
توبه كنيد تا شهادتتان پذيرفته شود. دو نفر توبه كردند و ابوبكرة توبه نكرد، و هيچ وقت هم، شهادتش پذيرفته نشد. و اين ابوبكرة، برادر مادرى زياد بود، و چون زياد كرد آنچه را كه كرد (و خود را پسر ابوسفيان و مادرش را زناكار معرفى نمود)، ابوبكرة سوگند خورد كه تا هر چند كه زنده است، با او حرف نزند و حرف نزد تا مُرد. | |||
و در | و در تهذيب، به سند خود، از حلبى، از امام صادق «عليه السلام» روايت كرده كه فرمود: اگر برده به حر نسبت زنا دهد، هشتاد تازيانه مى خورد، و آنگاه فرمود: اين، از حقوق النّاس است. | ||
<span id='link83'><span> | <span id='link83'><span> | ||
==روايتى در شاءن نزول آيه لعان == | ==روايتى در شاءن نزول آيه لعان == | ||
و در تفسير قمى در ذيل جمله «'''و الّذين يرمون ازواجهم ... ان كان من الصادقين '''» روايت كرده كه اين آيه درباره لعان نازل شده ، و سبب نزولش اين بوده كه وقتى رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) از جنگ تبوك برگشت عويمر بن ساعدة عجلانى كه از انصار است نزدش آمد، و گفت : يا رسول اللّه همسر من به شريك بن سمحاء زنا داده ، و از او حامله شده ، رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) از او روى بگردانيد، عويمر مجددا سخن خود را تكرار كرد، و رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) روى گردانيد، تا چهار مرتبه اين كار تكرار شد. | و در تفسير قمى در ذيل جمله «'''و الّذين يرمون ازواجهم ... ان كان من الصادقين '''» روايت كرده كه اين آيه درباره لعان نازل شده ، و سبب نزولش اين بوده كه وقتى رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) از جنگ تبوك برگشت عويمر بن ساعدة عجلانى كه از انصار است نزدش آمد، و گفت : يا رسول اللّه همسر من به شريك بن سمحاء زنا داده ، و از او حامله شده ، رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) از او روى بگردانيد، عويمر مجددا سخن خود را تكرار كرد، و رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) روى گردانيد، تا چهار مرتبه اين كار تكرار شد. |
ویرایش