گمنام

تفسیر:المیزان جلد۱۸ بخش۱۳: تفاوت میان نسخه‌ها

از الکتاب
خط ۲۱۷: خط ۲۱۷:
<span id='link120'><span>
<span id='link120'><span>


==روايتى در بيان مراد از خشم و رضاى خداى تعالى ==
و در كتاب توحيد، به سندى كه به احمد بن ابى عبداللّه رسانده، و او بدون ذكر بقيه سند، از امام صادق «عليه السلام» روايت كرده كه در ذيل جمله «فَلَمّا آسَفُونَا انتَقَمنَا مِنهُم» فرمود:  
و در كتاب توحيد به سندى كه به احمد بن ابى عبداللّه رسانده ، و او بدون ذكر بقيه سند از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه در ذيل جمله ((فلما آسفونا انتقمنا منهم (( فرمود: خداى تعالى مانند ما خشمگين نمى شود بلكه او براى خود اوليائى خلق كرده كه آنها خشمگين و يا خشنود مى شوند. و آن اولياء مخلوق خدا و مدبر به تدبير خدايند، و خداى تعالى رضاى آنان را رضاى خود، و سخط آنان را سخط خود قرار داده ، چون ايشان را داعيان به سوى خود، و دليل هايى بر هستى و آثار هستى خود قرار داده ، بدين جهت اولياء بخاطر او خشم مى كنند، و به خاطر او راضى مى شوند.


و اصولا خداى تعالى در معرض اينگونه احوال قرار نمى گيرد. و اگر خود خداى تعالى اينگونه الفاظ را در باره خود استعمال نكرده بود، ما نيز استعمال نمى كرديم ولى از آنجا كه خودش استعمال كرده ، ناگزير بايد معناى صحيحى برايش بكنيم . معنايى كه كلام خود او مصدقش باشد، همچنان كه فرموده : ((هر كس يكى از اولياء مرا اهانت كند به جنگ من آمده است ، و به من اعلان جنگ كرده (( و نيز فرموده : ((من يطع الرسول فقد اطاع اللّه : هر كس رسول را اطاعت كند خدا را اطاعت كرده (( و نيز فرموده : ((ان الذين يبايعونك انما يبايعون اللّه : كسانى كه با تو بيعت مى كنند با خدابيعت مى كنند(( همه اين گونه تعبيرات همان معنايى را دارد كه برايت گفتم ، و همچنين رضا و غضب خدا و صفات ديگرى كه نظير رضا و غضب هستند، همه در حقيقت صفات اولياى خدا است نه صفات خدا.
خداى تعالى، مانند ما خشمگين نمى شود، بلكه او براى خود اوليائى خلق كرده كه آن ها خشمگين و يا خشنود مى شوند. و آن اولياء، مخلوق خدا و مدبّر به تدبير خدايند، و خداى تعالى، رضاى آنان را رضاى خود، و سخط آنان را سخط خود قرار داده. چون ايشان را داعيان به سوى خود، و دليل هايى بر هستى و آثار هستى خود قرار داده. بدين جهت اولياء به خاطر او خشم مى كنند، و به خاطر او راضى مى شوند.


چون اگر صفات خدا باشد، و خدا كه پديد آورنده عالم است ، در معرض اسف و ضجر قرار گيرد، با اينكه اسف و ضجر را خود او خلق كرده آن وقت مى تواند كسى بگويد: پديد آورنده عالم هم نابود خواهد شد، براى اينكه وقتى بنا باشد او نيز در معرض ضجر و غضب واقع شود در معرض تغيير و دگرگونگى هم واقع مى شود. و همين كه فرض دگرگونگى در او صدق كرد، فرض نابودى هم صدق خواهد كرد. و چنين خدايى ايمن از نابودى نخواهد بود. و اگر بگويى : چه عيبى دارد كه او هم نابود شود؟ مى گوييم ديگر پديد آورنده فرقى با پديده نخواهد داشت و ديگر بين قادر و مقدور و خالق و مخلوق فرقى نمى ماند. و خداى تعالى بزرگتر از اينگونه فرض ها است . ((تعالى اللّه عن ذلك علوا كبيرا((.
و اصولا، خداى تعالى در معرض اين گونه احوال قرار نمى گيرد. و اگر خود خداى تعالى، اين گونه الفاظ را در باره خود استعمال نكرده بود، ما نيز استعمال نمى كرديم، ولى از آن جا كه خودش استعمال كرده، ناگزير بايد معناى صحيحى برايش بكنيم. معنايى كه كلام خود او مصدقش باشد، همچنان كه فرموده: «هر كس يكى از اولياء مرا اهانت كند، به جنگ من آمده است، و به من اعلان جنگ كرده». و نيز فرموده: «مَن يُطِعِ الرّسُولَ فَقَد أطَاعَ اللّه: هر كس رسول را اطاعت كند، خدا را اطاعت كرده». و نيز فرموده: «إنّ الّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إنّمَا يُبَايِعُونَ اللّه: كسانى كه با تو بيعت مى كنند، با خدا بيعت مى كنند». همه اين گونه تعبيرات، همان معنايى را دارد كه برايت گفتم، و همچنين، رضا و غضب خدا و صفات ديگرى كه نظير رضا و غضب هستند، همه در حقيقت، صفات اولياى خدا است، نه صفات خدا.
 
چون اگر صفات خدا باشد، و خدا كه پديد آورنده عالَم است، در معرض اسف و ضجر قرار گيرد، با اين كه اسف و ضجر را خود او خلق كرده، آن وقت مى تواند كسى بگويد: پديد آورندۀ عالَم هم، نابود خواهد شد. براى اين كه وقتى بنا باشد او نيز در معرض ضجر و غضب واقع شود، در معرض تغيير و دگرگونگى هم واقع مى شود. و همين كه فرض دگرگونگى در او صدق كرد، فرض نابودى هم صدق خواهد كرد. و چنين خدايى، ايمن از نابودى نخواهد بود.  
 
و اگر بگويى: چه عيبى دارد كه او هم نابود شود؟ مى گوييم: ديگر پديد آورنده، فرقى با پديده نخواهد داشت، و ديگر بين قادر و مقدور و خالق و مخلوق فرقى نمى ماند. و خداى تعالى بزرگتر از اين گونه فرض ها است. «تَعالَى اللّه عَن ذَلِكَ عُلُوّا كبيراً».
<center> ترجمه تفسير الميزان جلد ۱۸ صفحه : ۱۶۸ </center>
<center> ترجمه تفسير الميزان جلد ۱۸ صفحه : ۱۶۸ </center>
او خالق اشياء است اما نه به خاطر احتياجش بدانها، پس وقتى حاجتى به آنها ندارد ديگر محال است محدود به حدى شود و به حالتى كيفيت پيدا كند (چون اگر احتياج در او فرض شود وجودش و يا حدى از كمال وجودش محدود و مشروط به وجود محتاج اليه است ولى وقتى احتياج نبود اين حد هم به ميان نمى آيد) پس اين نكته را بفهم - ان شاء اللّه .
او خالق اشياء است، اما نه به خاطر احتياجش بدان ها. پس وقتى حاجتى به آن ها ندارد، ديگر محال است محدود به حدّى شود و به حالتى كيفيت پيدا كند. (چون اگر احتياج در او فرض شود، وجودش و يا حدّى از كمال وجودش، محدود و مشروط به وجود محتاج إليه است. ولى وقتى احتياج نبود، اين حدّ هم به ميان نمى آيد). پس اين نكته را بفهم - ان شاء اللّه.


مؤلف : نظير اين روايت را كافى هم به سند خود از محمد بن اسماعيل بن بزيع از عمويش حمزه بن بزيع از آن جناب (عليه السلام ) آورده .
مؤلف: نظير اين روايت را كافى هم، به سند خود، از محمد بن اسماعيل بن بزيع، از عمويش حمزه بن بزيع، از آن جناب «عليه السلام» آورده.




۱۵٬۹۷۷

ویرایش