۱۵٬۹۷۷
ویرایش
خط ۱۲۰: | خط ۱۲۰: | ||
==چه مواردى مشمول نهى آيه شريفه نمى باشد؟ == | ==چه مواردى مشمول نهى آيه شريفه نمى باشد؟ == | ||
از بحث هايى كه تاكنون پيرامون آيه | از بحث هايى كه تاكنون پيرامون آيه كرديم، چند چيز به دست آمد: | ||
۱ - | * ۱ - اين كه: | ||
متعلق نهى در آيه شريفه، ركون به اهل ظلم است در امر دين و يا حيات دينى، از قبيل سكوت كردن در بيان حقايق دينى و امورى كه موجب ضرر جامعه دينى مى شود، و ترك هر عمل ديگرى كه خوشايند ظالمان نيست، و يا مثل اين كه ظالم كارهايى كند كه براى جامعه دينى ضرر دارد، و مسلمان ها آن را ببينند و سكوت كنند و حقايق دينى را برايش بازگو نكنند، و يا امورى را ترك كند كه با تركش، به اجتماع مسلمين لطمه بزند و مسلمين سكوت كنند. او زمام جامعه دينى را در دست بگيرد و عهده دار مصالح عمومى جامعه بشود و با نداشتن صلاحيت، امور دينى را اجراء كند و ايشان سكوت كنند و نظير اين ها. | |||
بنابراين، ركون و اعتماد بر ستمگران در معاشرت و معامله و خريد و فروش و همچنين وثوق داشتن به ايشان و در برخى از امور امين شمردن آنان، مشمول نهى آيه شريفه نيست. زيرا ركون در اين گونه امور، ركون در دين و يا حيات دينى نيست. خود رسول خدا «صلى اللّه عليه و آله و سلم» را مى بينيم كه در شب هجرت، وقتى از مكه به سوى غار ثور حركت كرد، يكى از مردم قريش را امين شمرد و از او براى سفر به مدينه مركبى را اجاره كرد، و نيز او را امين دانست و مورد وثوق قرار داد كه بعد از سه روز، راحله را تا درب غار خواهد آورد. | |||
آرى، او رفتارش چنين بود و خود مسلمانان هم، در پيش روى رسول خدا «صلى الله عليه و آله و سلم»، با كفّار و مشركان همين معامله را داشتند. | |||
<span id='link45'><span> | <span id='link45'><span> | ||
۲ - نتيجه اى ديگر كه از | * ۲ - نتيجه اى ديگر كه از بحث هاى گذشته، گرفته شد، اين است كه: | ||
ركونى كه در آيه از آن نهى شده، اخص است از معناى ولايتى كه در آيات بسيار ديگرى از آن نهى شده. زيرا ولايت به معناى نزديك شدن به نحوى است كه مسلمين را در دين و اخلاقشان در معرض تأثر قرار دهد و در نتيجه، دين و اخلاقشان كه از بين رفته و سنت هاى ظالمانه اى كه در جامعه دشمنان دين رايج شده، در ميان مسلمين رواج يابد. به خلاف ركون كه به معناى بنا نهادن دين و يا حيات دينى است بر اساس ظلم ظالمان، و اين معنا از نظر مورد، اخص از ولايت است. براى اين كه هر جا كه ركون به ظالمى پيدا شود، ولايت ظالم هم شده، ولى هر جا كه ولايت ورزيدن به ظالم يافت شد، چنان نيست كه ركون هم باشد. | |||
فرق ديگر اين كه: خطر و بروز اثر در ركون بالفعل است ولى در ولايت، اعم از بالفعل است. از اين جا، اشكال گفتار پاره اى از مفسران كه «ركون» را به معناى ولايت گرفته اند، معلوم مى شود. | |||
<center> ترجمه تفسير الميزان جلد ۱۱ صفحه ۷۵ </center> | <center> ترجمه تفسير الميزان جلد ۱۱ صفحه ۷۵ </center> | ||
<span id='link46'><span> | <span id='link46'><span> | ||
صاحب | صاحب المنار، در تفسير خود، نخست كلام زمخشرى را نقل كرده كه گفته است: نهى در آيه، جهات بسيارى را شامل مى شود. مانند گراييدن و پست شدن در راه هوا و هوس آنان، و به اميد ايشان از همه جا و همه كس قطع اميد كردن، و همنشينى و رفاقت كردن، و به ديدنشان رفتن، و با ايشان مداهنه نمودن و به كارهايشان رضايت دادن، و خود را به ايشان شبيه كردن، و به زىّ آنان درآمدن، و به زرق و برق زندگى و تجمّلات ايشان چشم حسرت دوختن، و اسم آنان را به عظمت ياد كردن. چون دقت و تأمّل در جملۀ «وَ لَا تَركَنُوا»، اين معنا را اثبات مى كند. زيرا «ركون»، به معناى كمترين ميل است. | ||
و همچنين | و همچنين جملۀ «إلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا» نيز، ناراحت كننده است. زيرا اگر فرموده بود: «إلَى الظَّالِمِين»، باز امتثالش خيلى دشوار نبود. زيرا ظالمين عدّه معدودی اند، ولى فرمود «هر كس كه ظلم كند» و اين تعبير، عمومى تر است و هر كسى كه ظلمى را ولو براى يك بار مرتكب شود، مشمول آن مى گردد. | ||
آنگاه در مقام ردّ آن | آنگاه در مقام ردّ آن برآمده، چنين مى گويد: | ||
البته آنچه را كه وى انگشت رويش گذاشته و از مصاديق ركون دانسته، همه در جاى خود كارهاى زشتى است كه سزاوار نيست مؤمن مرتكب آن شود و احيانا هم از لوازم غيرقابل توجه ركون هست، وليكن صحيح نيست كه هيچ يك از آن ها را مفسر و مراد آيه بگيريم. براى اين كه مى دانيم اولين طايفه اى كه مخاطب به اين خطاب بودند، رسول گرامى اسلام و صحابه ايشان، يعنى همان سابقين اولين بودند كه از شرك توبه كرده، به سوى ايمان گراييدند و در ميان آنان، كسى را سراغ نداريم كه اين طور نسبت به مشركان، ركون داشته باشد. يعنى از اسلام و مسلمين يكباره قطع نموده، دل به كفار ببندد، و يا به خاطر هواهاى آنان، تن به پستى دهد و يا به كارهاى آنان راضى بوده باشد، و همچنين ساير مصاديقى كه شمرده. | |||
<center> ترجمه تفسير الميزان جلد ۱۱ صفحه ۷۶ </center> | <center> ترجمه تفسير الميزان جلد ۱۱ صفحه ۷۶ </center> | ||
مؤلف : صاحب | مؤلف: صاحب المنار، اولا خودش گفتار خود را نقض كرده و با اين كه قبلا اعتراف كرد كه بعضى از امور مذكور از لوازم ركون است، مع ذلك مى گويد هيچ يك از آن ها صلاحيت ندارد كه بگوييم مراد آيه است. | ||
آرى، با اين كه همه معصيت ها بزرگ است و نبايد نسبت به آن ها بى اعتناء بود، مع ذلك بيشتر مفسّران قرآن را مى بينيم كه عادت كرده اند از نسبت دادن پاره اى سهل انگاری ها به قرآن كريم، هيچ خوددارى نكنند. | |||
و از اين بدتر | و از اين بدتر اين كه مى گويد: مخاطب به اين نهى رسول خدا «صلى اللّه عليه و آله و سلم» و سابقين اولين بودند و ايشان در مظانّ چنين چيزهايى نبودند. | ||
اشكال آن، اين است كه: | |||
و | اولا، خطاب، خطاب واحدى است متوجه او و امتش، و در چنين خطابى، اول و دومى وجود ندارد. و اگر بعضى از مخاطبان از جهت زمان، مقدم بر بعضى ديگر باشند، باعث نمى شود كه خطاب آن روزى، مردم امروزى را نگيرد، هر چند لفظ شامل باشد. | ||
و همچنين سابقين | و ثانيا، اگر مخاطب در مظنه نافرمانى نباشد، باعث نمى شود كه خطاب نهى متوجه او نگردد، مخصوصا نواهيى كه از مقام تشريع صادر مى شود. بله، در چنين صورتى از تأكيد و الحاح جلوگيرى مى كند، ولى از اصل نهى جلوگيرى نمى كند، و ما مى بينيم كه رسول خدا «صلى الله عليه و آله و سلم»، از چيزهايى نهى شده كه به مراتب بزرگتر از ركون به ظالمان است. مانند شرك به خدا و ترك تبليغ پاره اى اوامر و نواهى. از آن جمله فرموده: «وَ لَقَد أُوحِىَ إلَيكَ وَ إلَى الَّذِينَ مِن قَبلِكَ لَئِن أشرَكتَ لَيَحبَطَنَّ عَمَلُكَ وَ لَتَكُونَنَّ مِنَ الخَاسِرِين». | ||
و درباره ترك تبليغ فرموده: «يَا أيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ مَا أُنزِلَ إلَيكَ مِن رَبِّكَ وَ إن لَم تَفعَل فَمَا بَلَّغتَ رِسَالَتَهُ». | |||
و درباره پيروى كفار فرموده: «يَا أيُّهَا النَّبِىُّ اتَّقِ اللّهَ وَ لَا تُطِعِ الكَافِرِينَ وَ المُنَافِقِينَ إنَّ اللّهَ كَانَ عَلِيماً حَكِيماً وَ اتَّبِع مَا يُوحَى إلَيكَ مِن رَبِّكَ». با اين كه چنين مظنّه اى در بين نيست كه آن جناب به پروردگار خود شرك بورزد، و يا آنچه كه به وى وحى شده، از تبليغش سر باز زند، و يا كافران و منافقان را اطاعت كند، و يا وحى پروردگار خود را پيروى ننمايد و امثال اين از نواهى ديگر. | |||
و همچنين سابقين اولين، كه ايشان هم از امورى خيلى بزرگتر از ركون به ظالمين و يا مثل آن نهى شده اند. از آن جمله فرموده: «وَ اتَّقُوا فِتنَةً لَا تُصِيبَنَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنكُم خَاصَّة»، كه درباره اهل بدر نازل شده، كه سابقين اولين هم در ميان ايشان بوده اند. | |||
<center> ترجمه تفسير الميزان جلد ۱۱ صفحه ۷۷ </center> | <center> ترجمه تفسير الميزان جلد ۱۱ صفحه ۷۷ </center> | ||
و درباره بعضى از آنان آمده كه خود آنان را ستمكار | و درباره بعضى از آنان آمده كه خود آنان را ستمكار خوانده، حال بعضى صحابه پيغمبر را، ستمكار خواندن مهم است و يا به او بگويند: به ستمكاران ركون مكن؟ و همچنين آيات ديگرى كه مربوط به داستان هاى «بدر»، «اُحد» و حُنَين» است، و مشتمل است بر نهى هايى كه خيلى مهمتر از نهى ركون است. | ||
و نيز آيات ناهيه اى كه زنان رسول خدا | و نيز آيات ناهيه اى كه زنان رسول خدا «صلى اللّه عليه و آله و سلم» را از امورى نهى مى كند كه بدتر از ركون به ظالمين است. پس صرف اين كه سابقين اولين در مظنّه چنين اعمالى نيستند، باعث نمى شود كه نهى هم از ناحيه خداى تعالى صادر نشود. علاوه بر اين كه بعضى از همان سابقين اولين، به پاره اى از آن گناهان و جرائم مبتلا شدند. | ||
<span id='link47'><span> | <span id='link47'><span> | ||
==فرق بين ميل به ظالمين و مصاديق مباشرت در ظلم == | ==فرق بين ميل به ظالمين و مصاديق مباشرت در ظلم == | ||
سوم چيزى كه از بحث گذشته به دست آمد اين بود كه آيه شريفه به كمك سياقى كه دارد و نيز با تاييد مقام، نهى مى كند از ركون به ستمكاران در ستمهايشان ، به اين معنا كه مسلمانان ، دين حق خود و حيات دينى خود را مبنى بر ظلمى از ظلم هاى آنان كنند، و يا در گفتار و كردار حق خود، جانب ظلم و باطل ايشان را رعايت كنند. و خلاصه وقتى بتوانند حقى را احياء كنند كه باطلى را هم احياء بكنند، و برگشت اين عمل همانطور كه قبلا هم گفتيم به اين است كه احياء يك حق با از بين رفتن يك حق ديگر صورت گيرد. | سوم چيزى كه از بحث گذشته به دست آمد اين بود كه آيه شريفه به كمك سياقى كه دارد و نيز با تاييد مقام، نهى مى كند از ركون به ستمكاران در ستمهايشان ، به اين معنا كه مسلمانان ، دين حق خود و حيات دينى خود را مبنى بر ظلمى از ظلم هاى آنان كنند، و يا در گفتار و كردار حق خود، جانب ظلم و باطل ايشان را رعايت كنند. و خلاصه وقتى بتوانند حقى را احياء كنند كه باطلى را هم احياء بكنند، و برگشت اين عمل همانطور كه قبلا هم گفتيم به اين است كه احياء يك حق با از بين رفتن يك حق ديگر صورت گيرد. |
ویرایش