ریشه نزع: تفاوت میان نسخهها
(افزودن نمودار دفعات) |
|||
| (یک نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط یک کاربر دیگر نشان داده نشد) | |||
| خط ۲۹: | خط ۲۹: | ||
=== قاموس قرآن === | === قاموس قرآن === | ||
كندن. «نَزَعَ الشَّىْءَ مِنْ مَكانِهِ: قَلَعَهُ» در قاموس خارج كردن دست را از گريبان نزع گفته است: «نَزَعَ يَدَهُ: أَخْرَجَها مَنْ جيبه» در مجمع آن را قَلْعُ الشَّىْء عَنِ الشَّىْء فرموده است. [آل عمران:26]. مىدهى حكومت را به آنكه مىخواهى و ميگيرى حكومت را از آنكه مىخواهى. [قمر:20]. آن باد مردم را از مقرشان مىكند گويى تنه يا ريشههاى كنده شده خرما هستند. [اعراف:108]. دستش را بيرون آورد آنگاه دستش را براى ناظران روشن و سفيدبود. * [نازعات:1-2]. معنى آيات در «دير» گذشت. * [معارج:15-16]. رجوع شود به «شوى». *** مخاصمه و مجادله را از آن نزاع و تنازع گويند كه طرفين يكديگر را جذب و قلع مىكنند. [طه:62]. دركار خويش منازعه كرده و نجوى را پنهان داشتند. [انفال:46]. در قرآن مجيد پيوسته در مجادله لفظى بكار رفته گويا آن در قتال بكار نمىرود. | كندن. «نَزَعَ الشَّىْءَ مِنْ مَكانِهِ: قَلَعَهُ» در قاموس خارج كردن دست را از گريبان نزع گفته است: «نَزَعَ يَدَهُ: أَخْرَجَها مَنْ جيبه» در مجمع آن را قَلْعُ الشَّىْء عَنِ الشَّىْء فرموده است. [آل عمران:26]. مىدهى حكومت را به آنكه مىخواهى و ميگيرى حكومت را از آنكه مىخواهى. [قمر:20]. آن باد مردم را از مقرشان مىكند گويى تنه يا ريشههاى كنده شده خرما هستند. [اعراف:108]. دستش را بيرون آورد آنگاه دستش را براى ناظران روشن و سفيدبود. * [نازعات:1-2]. معنى آيات در «دير» گذشت. * [معارج:15-16]. رجوع شود به «شوى». *** مخاصمه و مجادله را از آن نزاع و تنازع گويند كه طرفين يكديگر را جذب و قلع مىكنند. [طه:62]. دركار خويش منازعه كرده و نجوى را پنهان داشتند. [انفال:46]. در قرآن مجيد پيوسته در مجادله لفظى بكار رفته گويا آن در قتال بكار نمىرود. | ||
===ریشههای [[راهنما:نزدیک مکانی|نزدیک مکانی]]=== | |||
<qcloud htmlpre='ریشه_'> | |||
من:100, فى:77, ف:71, هم:69, ه:66, ها:51, ل:49, امر:44, بين:37, اذا:36, انن:35, ما:35, لا:33, کم:30, شىء:30, هى:30, ملک:29, فشل:28, ک:27, نن:27, ثم:26, ب:26, هما:25, جنن:25, ثعب:23, نشط:23, يدى:22, قول:22, وله:22, کلل:21, سبح:21, الله:21, انس:21, عصى:20, ان:20, صدر:20, دعو:20, اله:20, عصو:19, سلم:19, روح:18, رئى:18, امن:17, مرر:17, زعم:17, نجو:17, رسل:17, اذ:17, شهو:17, امم:17, خلد:17, لظى:17, اتى:16, فرى:16, عن:16, رحم:16, على:16, غرق:16, شوى:16, الى:16, کون:16, نحس:16, الذين:15, يوم:15, نسک:15, جثو:15, اول:15, غلل:15, بيض:15, حتى:15, لکن:15, جهنم:15, کلا:15, کئس:15, ذهب:15, ى:15, سبق:15, خيب:15, لبس:15, لحم:15, ردد:15, قد:14, شيع:14, شهد:14, حول:14, کثر:14, فکه:14, دبر:14, کان:14, ابو:14, ريب:14, شرک:14, سرر:14, عين:14, دخل:14, صرصر:14, عزز:13, طوع:13, اين:13, جمع:13, صحب:13, ذوق:13, لغو:13, ولى:13, خرج:13, ايى:13, عذب:13, عجز:12, نظر:12, سوع:12, ربب:12, صبر:12, اذن:12, بعد:12, يئس:12, هزء:12, وسع:12, سوء:12, نخل:12, فلح:12, اخو:12, شدد:12, بنى:12, جرى:12, مدد:12, لو:12, قعر:11, شطن:11, جعل:11, قلل:11, کفر:11, حسس:11, حقق:11, ذلل:11, هات:11, هاتوا:10, نوم:10, اثم:10, تحت:10 | |||
</qcloud> | |||
== کلمات مشتق شده در قرآن == | == کلمات مشتق شده در قرآن == | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۶ دی ۱۳۹۵، ساعت ۰۳:۳۹
تکرار در قرآن: ۲۰(بار)
قاموس قرآن
كندن. «نَزَعَ الشَّىْءَ مِنْ مَكانِهِ: قَلَعَهُ» در قاموس خارج كردن دست را از گريبان نزع گفته است: «نَزَعَ يَدَهُ: أَخْرَجَها مَنْ جيبه» در مجمع آن را قَلْعُ الشَّىْء عَنِ الشَّىْء فرموده است. [آل عمران:26]. مىدهى حكومت را به آنكه مىخواهى و ميگيرى حكومت را از آنكه مىخواهى. [قمر:20]. آن باد مردم را از مقرشان مىكند گويى تنه يا ريشههاى كنده شده خرما هستند. [اعراف:108]. دستش را بيرون آورد آنگاه دستش را براى ناظران روشن و سفيدبود. * [نازعات:1-2]. معنى آيات در «دير» گذشت. * [معارج:15-16]. رجوع شود به «شوى». *** مخاصمه و مجادله را از آن نزاع و تنازع گويند كه طرفين يكديگر را جذب و قلع مىكنند. [طه:62]. دركار خويش منازعه كرده و نجوى را پنهان داشتند. [انفال:46]. در قرآن مجيد پيوسته در مجادله لفظى بكار رفته گويا آن در قتال بكار نمىرود.
ریشههای نزدیک مکانی
کلمات مشتق شده در قرآن
| کلمه | تعداد تکرار در قرآن |
|---|---|
| تَنْزِعُ | ۲ |
| تَنَازَعْتُمْ | ۲ |
| يَنْزِعُ | ۱ |
| نَزَعْنَا | ۳ |
| نَزَعَ | ۲ |
| لَتَنَازَعْتُمْ | ۱ |
| تَنَازَعُوا | ۱ |
| نَزَعْنَاهَا | ۱ |
| يَتَنَازَعُونَ | ۲ |
| لَنَنْزِعَنَ | ۱ |
| فَتَنَازَعُوا | ۱ |
| يُنَازِعُنَّکَ | ۱ |
| نَزَّاعَةً | ۱ |
| النَّازِعَاتِ | ۱ |